وای واااااااااااااااااااااااااااااااااااای واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
سیلوووووووووووووووووووووم مثل همیشه
دلم تنگیده بود خیلی زیاد........
خیلی وقت بود نه اپیده بودم

میخواستم یه اتفاق بیوفته بعد به اپم.......
که افتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد!!!!!
حالا اتفاقه چی بووووووووووووووووووووود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
.

دوشنبه تفلددددددددددددددددمه

میخواستم دوشنبه به اپم ولی دیگه طاقت نیووردم
یه تشکر خاص و شنگولی از اونایی که بهم پیش پیش تبریکیدنند
الان داداشی جونم پیش پیش بهم کادومو داد....خیلی خوشحالیدم

وقتی میگم تفلدمه یاده کلاه قرمزی می افتم که میگفت.....
تولده.................عیده شما مبارک

گفتم با تفلدم وبمو کلا عوض کنم و یه تحولی بدم توش
.
.
.
حالا داستان تفلد من::::::::::
شب ۱۱ مرداد تفلد دودوشم بوده....
دودوشمم کوچولوبوده
(البته نه اونقدرا...۶/۷سالش بوده)....افتاده بوده رو لج که منم تفلد میخوام
اونا هم براش تفلد گرفتن که دلش نسوزه
هه هه.......ولی ماجرا این جا تموم نمیشه....اون شب من از حسودی جشنو میریزم بهمو خودم میام تو دنیاااااااا(از همون بچه گی ریشه هایی از خباثت توی خونم جریان داشته)
در ضمن اقا دودوش به جای این که از خدا به خاطر کادویی که خدا بهش داده(یعنی این جانب)از خدا تشکر کنه فرموده بدترین تفلدش بوده...(البته حق داشته...تفلدشو ریختم بهم
)
تفلد دودوشیمم مبالک

دوس جووووونام
.........می خوام از این به بعد متحول بشم
پس واسم دعا کنیداااااااااااااا

خووووووووووووف
بریم سر فرعی مطلب.....(اصل مطلب همون بالا بود.......تموم شد
)
شوخی با کتاب های دبستان
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
(تصور کنید این گاوه گوسفنده)
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود
.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.
او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد
.كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است
.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد
.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود
.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود
.ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت
.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد
.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت
.اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
خووووووووووووووب حالا اگه مطلبو نخوندید دوباره برگردید بالا و بخونیدش!!!!!
امیدوارم بعد مدت ها از این ا خوشتون اومده باشه
شادوشنگول باشید
مثل همیشه عزت زیاااااااااااااااااد
.
.
اون دوست جوونایی که تو وبشون بهم کادو دادن:قورفون همشووووووووووووون
و همه ی کسایی که بهم تبریک گفتن
http://www.javadghkgraphic.blogfa.com/ اقاااااا جواد
http://mankocholoo.blogfa.com/ ماااااااااااااان کوچولو جووووووونم